روایت‌های مستند

|

یک هایس آبی با یک راننده‌ی کچل ِ همیشه خندان، به اضافه‌ی یک عالمه دختر مقنعه به سر ِ جیغ‌جیغو که همیشه سر اینکه چه کسی جلوی ماشین بنشیند دعوا می‌کردند، از جمله تشکیلات سرویس ما بود. سال اول دبستان زمانیکه وارد سرویس آقای صادقی شدم فهمیدم سرویس مدارس علاوه بر راننده یک رییس هم دارد تا واسطه‌ی بین ما و راننده باشد! و این پُست معمولا بصورت اتوماتیک به یک کلاس پنجمی واگذار می‌شد. بماند که این رییس چه وظایف خطیری بر دوشش بود. از جمله نوبت‌دهی به بچه‌ها برای جلو نشستن و باز و بسته کردن در کشویی هایس برای ورود و خروج!… اواسط سال چند نفری که نمی‌دانم از کجا پیدایشان شد به بچه‌های سرویس ما اضافه شدند. با اضافه شدن این دو سه نفر آنقدر جایمان تنگ شده بود که موقع پیاده شدن حس می‌کردیم نصف بدنمان نیست! پس از اعتراضات بسیار به جناب رییس و حتی خود شخص راننده، قرار بر این شد که چون وسط هایس خالی ست، آقای صادقی چیزی به اسم خَرک بیاورد و بگذارد وسط ماشین تا لااقل پنج نفری رویش بنشینند و کمتر اذیت شوند… خَرک، این اصطلاح خود ساخته‌ی بچه‌های سال‌بالایی و راننده بود و من با آن ذهن کوچک اول دبستانی‌ام فکر کرده بودم قرار است آقای صادقی یک خر زنده بیاورد و بگذارد وسط هایس… شوق کودکانه‌ام برای اینکه یک خر بیاید در سرویس و ما اینقدر به سختی کنار هم ننشینیم، وصف نشدنی بود! شروع کردم به تحقیق در مورد اینکه آیا خرها آزار می‌رسانند؟! خرها هم مثل سگ‌ها یکهو عصبانی می‌شوند و حمله می‌کنند؟! خرها شوکوپارس دوست دارند؟! و… تمام آن شبی که قرار بود صبحش وسط هایس، خَرک باشد، خواب خر دیدم. یک خر با لباس صورتی که بچه‌ها رویش نشسته‌اند. صبح خوشحال و خندان از خواب بلند شدم و به مامان گفتم: «تغذیه‌ی امروزم را بیشترکن. یک دوست جدید پیدا کرده‌ام.» پنج دقیقه زودتر سر ایستگاه ایستادم و زمانیکه سرویس‌مان را از دور دیدم دست تکان می‌دادم و می‌خندیدم… وارد سرویس که شدم نه خری دیدم و نه کره خری… یک تخته چوب پایه دارِ آبی رنگ به اسم خَرک…

این‌جا هستید: داستان » یک تجربه » روایت‌های مستند » خَرک
« مطلب قبلی:
مطلب بعدی: »

۷ دیدگاه در پاسخ به «خَرک»

  1. الهام اسدی -

    عطیه جان اول تبریک بابت نشر داستانک و دوم اینکه
    خلاقیت خوبی داری این را پیش تر هم دیده ام از تو. بامزه گی و کودکانگی کلماتت دوستداشتنی بود
    مرسی

  2. محمود کشوری ( یک معلم باز نشسته) -

    درود بر شما که خیلی خوب و زیبا موضوع را پروراندی، اما در سطر اول ” ِ همیشه خندان، به اضافه‌ی یک عالمه دختر مقنعه به سر _”این یک جمله ی معترضه است که داخل دو خط تیره گذاشته می شود و مثل یک توضیح اضافی می ماند، اگر این جمله را برداریم نباید در متن اصلی خللی وارد شود( ازنظر خواندن ومفهوم متن)اگر اصرار در استفاده از جمله ی معترضه دارید، درست تر بود می نوشتید: یک هایس آبی با یک راننده‌ی کچل ِ همیشه خندان_ به اضافه‌ی یک عالمه دختر مقنعه به سرِ جیغ‌جیغو … .
    در ضمن عزیزم یک دختر کوچولوی مامانی چگونه تا صبح خودش را با آنهمه هیجان که خیلی زیبا هم توصیفش کردی نگه داشت و با توجه به اینکه اهل تحقیق هم بوده به پدر ومادرش نگفت و در مورد خرک توضیح نخواست؟امیدوارم که این جملات را ایراد به نوشته به حساب نیاوری ودلخور نشوی ما معلمها دوست داریم که همه چیز درکمال مطلوب باشه اگر من اشتباه میکنم دوست دارم راهنماییم کنید.

نظر شما

(لازم)